X
تبلیغات
من از آن روز که در بند تو ام ، آزادم
قالب وبلاگ
من از آن روز که در بند تو ام ، آزادم
امیری حسین و نعم الامیر 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

پشتیبان جلیلی هستیم 

تا جایی که پشتیبان ولایت باشد

[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 14:20 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]
برای دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

در صورت داشتن رمز به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:32 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]
می توان ترانه ساخت ، فکر کرد ، گریست

                 می توان به لحظه لحظه ی ترانه زیست

می توان نشست و غنچه محبتی نشاند

   به روی گونه های کودکی

                    به مرحبا ، به آفرین ، به نمره های بیست

...

می توان بهانه داد دست باد

                می توان تمام زلف را به باد داد

          یا تمام زندگی فقط سرود

                      گفت و گفت ، خواند و خواند

          یا که برف بود ، لاله شد ، سرخ رفت و سپید ماند

...

می توان تمام غصه های شهر را

       درون دیگ دیده ریخت

              به هیزم تمام ابروان مردمان بی پناه

                                       تمام درد را زدود ، تمام درد را گداخت

                                        می توان ترانه ساخت ، فکر کرد ...

م.محمد.م.م ... چندی پیش

..............................

انشالله امسال همون سالی باشه که همیشه منتظرش بودیم ...

التماس دعا

یاعلی

م.محمد.م.م


برچسب‌ها: تامل, دل نوشته, بندگی, شعر, معبود
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 13:0 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]

اعضای محترم ، مسئولین واحد های شورای دانشکده ها ، مسئولین واحد های شورای مرکزی و اعضای محترم شورای مرکزی جاد ارومیه

سلام علیکم

امیدوارم که سال خوب و پر برکتی را پیش رو داشته باشید و نه تنها عضوی از فوج حماسه سازان سیاسی و اقتصادی باشید ، بلکه در این راه الگوی دیگران بوده ، موجب خرسندی حضرت ولی عصر (عج) از خود و انشالله از جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه شوید .

چه ، عضویت در فوج مومنان ، پس از آفریده شدن حماسه ها افتخار بزرگی نیست ، که : اذا جاء نصر الله و الفتح و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا . وقتی که نصر و پیروزی الله رسد ، خواهی دید فوج فوج مردمان را که به دین الله وارد می شوند .

فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا .

برادران و خواهران ، امید دیدن همچنین روزی نیاز مند تحمل سختی ها و تلخی هاست . آرزوی ساختن همچنین حماسه ای یارای بازوان ماست . نوید آمدن همچنین نوروزی نور دیده ی دل های پا برجاست ، که : يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ  ( فاطر . 5)

اما در راه تحقق این وعده الهی مردم چند دسته اند .

گروهی مستقیما به مبارزه با آمدن نصر و فتح الهی می پردازند و گروهی در این راه بی تفاوت اند .نقد این دو گروه موضوع سخن بنده نیست . میخواهم از گروه هایی سخن بگویم که احساس وظیفه می کنند و در راه احقاق وعده خدا می خواهند عمل کنند .

این دسته چند قسمت دارد . گروه اول کسانی اند که با خلوص نیت در این مسیر قدم بر می دارند اما با بی اطلاعی و بی هنری و بی برنامگی و بی نظمی ، نا خواسته  به یاری دسته ای می شتابند که کمر به دشمنی با دین بسته اند . اینان چون درک درستی از اطراف خود ندارند همواره خود را برتر دانسته و نتیجه کار های خود را مثبت ارزیابی می کنند . اگر بخواهید اینان را بشناسید افرادی عجول ، زود جوش و کم حوصله اند که دین را به شکل خوارج فهمیده اند و از انتقاد گریزانند . اینان حتی اگر در مقام مشورت گرفتن هم پدیدار شوند بر این کارشان دلیلی ندارند جز ساختن رویی پسندیده برای خود . اینان گاهی حتی می خواهند از معصومین نیز مسلمان تر شوند .

گروه دوم هنر و اطلاع و سلیقه دارند اما نظم و برنامه و حساب و کتاب در کارشان نیست . اینان بسیار تلاش می کنند . همچون گروه قبل برای خدا هم تلاش می کنند اما هرگز تلاش هایشان ثمر و نتیجه ای ندارد . اینان چون یاد نگرفته اند چگونه باید کار کنند آسیایی را می چرخانند که گندمی در آن نریخته اند . اینان معمولا پس از مدتی از بی نتیجه بودن کار خود شکوه می کنند و از کار جمعی می گریزند . اگر بخواهید اینان را بشناسید باید بگویم از بین کسانی که برای رضای خدا کار می کنند ، کسانی را که در توضیح گروه اول شناختید از همه کم کنید ، آنچه باقی می ماند با تقریب بسیار خوبی همان گروه دوم است .

حتی خود ما هم در میان این گروهیم دوستان . ما از داشته ها و نداشته های خود بی خبریم . ما از توان مندی هایمان بی اطلاعیم . ما مشکلات را می بینیم ولی توضیحی و تحلیلی برایشان نداریم . ما کار می کنیم ، سخنران دعوت می کنیم ، مسابقه برگزاری می کنیم ، جلسه ، نشریه ، مطالعه ، اردو ، نمایشگاه ، دیدار ، خبرنامه ، وبلاگ ، رفاقت و خیلی چیز های دیگر داریم اما دستمان خالی است و به نتیجه ای نمی رسیم . چون نمی دانیم باید با این ها چه کرد . ما به سان کودکانی هستیم که به زیبایی ها عشق می ورزند و به رنگ ها ، و با پدر و مادرشان از جلوی اسباب بازی فروشی عبور می کنند و عروسکی و یا ماشینی زیبا می بینند و شیفته ی آن می شوند و تلاش می کنند تا به آن برسند . اما وقتی که به آن رسیدند و کمی با کنترل ، ماشین را جلو و عقب کردند تازه می فهمند که چقدر بی هوده بوده است تلاششان . اگر بسیار با پشت کار باشند ممکن است در جمع کردن سفره ، با آن ماشین کنترل از راه دور که بهترین اسباب بازی های روی کره زمین می تواند باشد ، به مادرشان کمک کنند .

برادران و خواهران محترم ، بیایید در همین مثال کودک بمانیم اما کمی واقعیات را عوض کنیم . بیایید کودکی را تصور کنیم با هوشی که به شکلی غیر واقعی زیاد است . این کودک روزی که در جمع فامیل ها نشسته بود و به حرف های بزرگتر ها گوش می داد ، متوجه مشکلی شد . او می فهمد که وقتی بزرگ شود مشکل خانه دارد . پس مشکل را می یابد و در تحلیل این مشکل در می یابد که دلیل بی خانه بودن بزرگتر ها این است که بلد نیستند خانه بسازند . او با توجه به جایگاهش که فقط یک کودک است ، تصمیم می گیرد داشته هایش را و پتانسیل هایش را در این راه به کار گیرد . یکی از پتانسیل های او این است که هرچقدر که بخواهد می تواند بازی کند و بازی کند و در این کار تقریبا کسی کاری با او ندارد . این کودک خارق العاده برنامه ریزی می کند که بازی کردنش را با یادگیری خانه ساختن تلفیق کند . او به جای این که ماشین آخرین مدل اسباب بازی بخواهد از پدر و مادرش مکعب های خانه سازی طلب می کند و به تمرین می پردازد .

اعضای محترم جاد ارومیه ، تکلیف امروز ما حماسه سازی است که در مسیر هدف بلند احقاق نصر الهی تعریف می شود . واقعیت این است که اگر در مسیر رضای الهی قدم بر می دارید خیلی مهم نیست که شما چه چیزی را کنترل می کنید . یک مکعب خانه سازی را و یا یک ماشین کنترل از راه دور را . مهم آن است که اولا آیا از کنترل آن هدفی دارید ؟ و دوم این که آیا کنترل آن ، شمارا به آن هدف می رساند یا نه ( البته این را باید عرض کنم که همه این جملات در چارچوب دین اسلام تعریف می شوند )  . این که ما دعوت کنندگان چهره های کاندیدای ریاست جمهوری باشیم خوب است اما مثال این دعوت مثال همان ماشین آخرین مدل اسباب بازی است که شیفته ی رنگ و رخ دل فریب آن شده ایم نه این که برای هدفی بزرگ و از پیش طراحی شده آن را طلب کرده باشیم . سوال اینجاست ، ما از این دعوت چه هدفی داریم و سوال مهم تر آن که آیا این دعوت راه درست رسیدن ما به آن هدف هست ؟ مثلا این که ما می خواهیم دانشجویان با کاندیدا ها آشنا شوند هدفی داریم اما سوال مهم تر این است که بهترین راه آشنایی با کاندیدا ها ، دعوت آن هاست ؟ در آخرین دعوت عمومی به خوبی دیدید که مدعو محترم از جلسه به نفع خود استفاده کرد در حالی که ما به دنبال آن نبودیم و البته همه آنها همین می کنند . من به دنبال این نیستم که اثبات کنم دعوت از کاندیدا ها بد است . این فقط یک مثال بود . البته در این مورد خاص نظر حقیر آن است که می توان کاندیدا ها را دعوت کرد اما باید این جزئی از یک برنامه بزرگتر باشد و به رسیدن به هدفی والا تر کمک کند .

در حالی که ما همواره این طور عمل می کنیم که فلان سخنران در فلان موضوع خوب است ، بیاوریم ؟ همه می گویند بیاوریم . آن یکی می گوید فلان کتاب خوب است بخریم همه بخوانند ؟ همه می گویند بخیریم . اما در ورژن های به روز تر خود می گوییم که مثلا وضع حجاب بد است ، کارگاه برگزار کنیم ؟ همه می گویند خوب است . یا این که به انتخابات نزدیگ می شویم شور انتخاباتی را زیاد کنیم با فلان برنامه ؟ همه می گویند خوب است .

هم تشکلی های محترم .

گروهی سوم نیز هستند در میان کسانی که می خواهند برای خدا کار کنند . آنان کسانی اند که اولا می دانند چه می خواهند . می دانند هدفشان چیست . مشکلات را می شناسند . توانایی های خود را و ضعف های خود را می شناسند . محیط را می شناسند . پتانسیل ها را می شناسند . دوستان و دشمنان را می شناسند و پس از آن که برای خود هدفی مشخص کردند و راه رسیدن به هدف را تحلیل و بررسی نمودند ، برای رسید به هدف برنامه ریزی می کنند و تلاش می نمایند . آنان همواره از جانب تنبلان و سنگ ذهنان مسخره می شوند و همیشه از جانب بد دلان آیه یأس می شنوند که حالا بیایید و تحلیل کنید و برنامه ریزی و چه و چه وقت را از دست می دهید . در حالی که اینان می دانند که فکر و تحلیل و برنامه ریزی وقتی کم می طلبد اما ثمر بسیار دارد . اینان به سان دارکوب هایی هستند که خستگی ناپذیر و مصمم و پیوسته برای رسیدن به هدفی مشخص تلاش می کنند که حتما لازم نیست تلاششان ماشین اسباب بازی یک میلیون تومانی باشد . کارهای معمول ما مانند عمل دارکوبی خیالی است که فکر می کند می تواند با زدن یک ضربه بسیار قوی به تنه درخت برای خود آشیانه ای بسازد اما این خیالی باطل است . اما اعضای گروه سوم می دانند که ضربه آنها هر قدر هم که قوی باشد اگر تک باشد ، اگر یکی باشد ، کاشانه ای نمی توانند با آن بسازند . آنها مشکلات را شناسایی می کنند و آن ها تحلیل کرده ، برای رفعشان تدبیر می کنند و پس از آن با پایش مستمر ، میزان رسیدن به نتیجه را ارزیابی کرده ، اگر مطلوب بود راه را بیش از پیش ، پیش میگیرند و اگر مطلوب نبود ، تدبیری نو می اندیشند . مانند دارکوبی که میداند باید برای ساختن آشیانه ای هزاران ضربه به درخت بزند ، آنها نیز برای رسیدن به هدفشان هزاران تدبیر می کنند .

 

 

و اما بعد

بیایید به کمک هم و با فکر و آینده نگری و برنامه ریزی و یک دستی و یک دلی کار کنیم . بایید گروهی باشیم که کار فرهنگی مان موید کار سیاسی مان و کار سیاسی مان کمک کارتشکیلاتی مان و کار تشکیلاتی مان تکمیل کننده کار آموزشی مان و کار آموزشی مان در مسیر کار فرهنگی مان باشد . با وحدت با هم کاری با هماهنگی با برنامه ریزی بیایید حماسه سازی کنیم .

در این راه بنده به عنوان دبیرکل جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه چارچوبی سه بندی را به همه ی اعضای جاد ارومیه پیشنهاد کرده و می کنم که امید است با اجرایی ساختن آن عضوی از اعضای نادر گروه سوم شویم .

این چار چوب بدین شرح است :

*بند اول : تحقیق

در این قسمت همه اعضا در حیطه واحد مربوط به خود به تحقیق و شناسایی "مشکلات" یا "توان مندی ها"  می پردازند و لیستی از آنها تهیه می نمایند ، اولویت بندی نموده در مورد سه تا از مشکلات و سه تا از توان مندی ها که اولویت بالا تری دارند ، "کاستی ها ، نقاط ضعف ، پتانسیل های مثبت و منفی ، نقاط قوت و... " مرتبط با آن را شناسایی می نمایند که این موارد در درون تشکل یا بیرون تشکل می تواند باشد . برای مثال در مورد واحد فرهنگی می توان به مشکل حجاب و کاستی : بی توجهی مسئولین به حجاب و نقطه ضعف : کم بودن سواد مذهبیون در مورد چرایی حجاب و پتانسیل مثبت : حضور فلان استاد مطلع در مورد حجاب در دانشگاه و پتانسیل منفی : شیوع مد های مختلف در دانشگاه و نقطه قوت : تعداد اعضای زیاد خواهران در تشکل که میتواند در بین دانشجویان دختر موثر باشد ، اشاره کرد .

پس در این بند :

لیستی از مشکلات و لیستی از توان مندی ها تهیه نمایید

مشکلات و توانمندی ها را اولویت بندی کرده ، سه تا از مشکلات و سه تا از توان مندی هایی که مهم تر هستند را جدا نمایید

در مورد هر یک از مشکلات و توان مندی های جدا شده این موارد را بنویسید : کاستی ها ، نقاط ضعف ، پتانسیل های منفی ، نقاط قوت ، پتانسیل های مثبت ، داشته ها و هر چیز دیگری که مربوط به شرایط و محیط و داشته ها و نداشته های مرتبط است .

 

*بند دوم : تحلیل

در این قسمت باید بر روی یک یک موضوع ها که از لیست شش تایی مشکلات و توان مندی ها انتخاب کرده اید فکر کرده ، دلایل وقوع آن را بررسی و تحلیل کنید . این که چرا و چگونه فلان مشکل پدید آمده و دلایل و علل وقوع آن چیست . برای مثال در واحد سیاسی موضوع کم بودن اطلاع اعضا و دانشجویان از اخبار روز و تحلیل های آن را اگر در نظر بگیریم از جمله دلایل آن می تواند به تنبلی افراد در مطالعه و رجوع به رسانه ها و یا دور بودن رسانه از زندگی روزمره دانشجویان و یا سنگینی درس ها و خیلی موضوعات دیگر اشاره کرد .

پس در این بند :

تک تک موضوعات لیست شش تایی مشکلات و توان مندی ها  را جدا جدا تحلیل و بررسی نموده ، علل وقوع آن ها را بنویسید .

 

*بند سوم : تدبیر

اینجا باید برای رفع هر مشکل و یا تقویت هر مورد از توان مندی ها با توجه به داشته ها و نداشته ها که در بند اول بدست آمد و دلایل و علل وقوع مشکلات و توان مندی ها که در بند دوم بدست آمد ، در قالب یک برنامه یک ساله ( و یا زمان دار )تدبیر کنیم ، خلاقیت داشته باشیم ، برنامه ریزی کنیم ، برنامه بدهیم و... برای مثال در مورد حجاب ، بگوییم باید جهت بالا بردن اطلاعات مذهبیون در مورد چرایی حجاب از فلان استاد که در دسترس است به این شکل بهره گیری کرد و در کنار آن فلان کارگاه را داشت و هم زمان برای بالا بردن حس توجه و کنجکاوی عمومی از فلان سخنران خوب استفاده کرده ، از فلان نمایشگاه حجاب و عفاف هم استفاده کرد و همچنین با رای زنی با مسئولین فلان کار را کرد و.... در یک برنامه یک ساله ( و یا زمان دار ) آن قدر برنامه های هدف دار و ریزو درشت و هنرمندانه و مرتبط با هم که همه به هم کمک کرده و در مسیر هم هستند و کار یک دیگر را کامل می کنند طراحی کنید و در این مسیر هم زمان با ارزیابی کار ها ، اعمال را بهبود دهید تا به نتیجه دلخواه برسید .

پس در این بند :

با توجه به داشته ها و علل موارد شش گانه تدبیر کنید و برنامه یک ساله واحد خود را بنویسید .

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود . رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود .

در تدبیر هایتان با یک برنامه بزرگ راضی نشوید ، برنامه بزرگ را هم استفاده کنید تا به هدف برسید .

سعی کنید برنامه های تدبیر شده حتما با هم هماهنگی داشته باشند نه این که همه در مورد یک موضوع باشند اما به هم کمک نکنند .

سعی کنید برنامه های تبدیر شده با برنامه های واحد های دیگر نیز هماهنگ باشد . یعنی مثلا طوری باشد که برنامه های واحد فرهنگی به برنامه های واحد سیاسی و آموزش و خواهران و تشکیلات و روابط عمومی و... کمک کند و همچنین همه واحد ها اینطور باشند . یعنی در واقع در حالی که هر کسی کار خود را انجام می دهد ، در حال کثرت ، در عین حال همه عضوی جدا ناپذیر از مجموعه جامعه اسلامی باشند که همگی با وحدت عمل کرده کارهایشان موید و تکمیل کننده کار های دیگر باشد .

برنامه ها را جهت هماهنگی و تصویب در شورا مطرح نمایید .

 

 

 

اعضای محترم جاد ارومیه

امید است با برنامه ریزی مدون و دور نگر و با ارزیابی مستمر، از کار بیهوده بپرهیزیم و نتیجه ی تلاشمان را ببینیم .

از این که وقت گران مایه خود را به خواندن عرایض بنده اختصاص دادید متشکرم .

میر محمد مطهری موید

 

[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ] [ 3:58 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

"حافظ"

...

میلاد حضرت محمد مصطفی (ص ) و امام جعفر صادق (ع) مبارک


برچسب‌ها: مناسبت, ادبی, شعر, تامل, بندگی
[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ 12:17 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]

زنده ها و من 3

قلب شيشه اي

نبود . همه جا رو دنبالش گشتم . حتي زير ميز و زير تخت و خيلي جاهاي ديگه رو از روي نا اميدي زير و رو كردم . مبهوت و سر گشته ، آروم و بي صدا روي تخت نشستم و ذهن مست و مدهوشم رو تلو تلو خوران زير و رو كردم . دست خودم نبود ، ذهنم هزار راه مي رفت . نمي دونستم كه چه خطايي ازم سر زده بود كه باعث شده بود اون ديگه پيشم نباشه . تمام اعمال و رفتار چند روز گزشته ام رو بر انداز كردم . از همه عجيب تر اين بود كه بي صدا و بي خبر ، حتي بدون كوچك ترين شكايتي ، اين مدت رو با هم سپري كرديم . اما يه هو مي ديدم كه نيست . يه هو بد جوري دلم براش تنگ شد . ياد روز اولي افتادم كه پاش رو توي اتاقم گزاشت . بي صدا ، بي حرف ، بي شكايت ، بي رضايت ، حتي بدون اين كه حسي داشته باشه يا توي صورت بي روح و شيشه ايش موجي بياندازه ، همه ي اين روز ها در كنار خودم ميديدمش .اما همون طور كه بي روح پيشم اومده بود ، ديگه كنارم نبود . يه چيزي ته دلم بهم مي گفت كه حتما الان پيش يك نفر ديگه است . اين حس ناراحت كننده اون چنان قلبم رو به درد مي آورد كه انگار مي خواست قلبم رو از جا بكنه . حسرت و نفرت و درد و حس حماقت همزمان تمام وجودم رو دربر گرفت . توي ذهنم صورت كسي رو كه الان باهاش بود به زشت ترين شكلي كه مي تونستم ، كشيدم و تا مي خورد توي دلم بهش فحش دادم . از نظرم اون يه دزد بي همه چيز بود . يه آدم بي خانواده ي بي شعور كه حكما نون دزدي خورده كه اينطور با وقاحت توي روز روشن راهزني مي كنه . البته همين موقع توي دلم به آقا دزده خنديدم . تصور كردم صورت بي روح و شيشه ايش رو كه بدون اين كه توش موجي بندازه يا حسي داشته باشه ،بي رضايت و بي شكايت و بي حرف و بي صدا و حتي بدون يه لبخند خشك و خالي حالا رفيق آقا دزده ي از همه جا بي خبر  شده و دزد مفلوك نميدونه كه بي شك چند روز ديگه وقتي كه صبح از خواب پا ميشه ديگه اون رو نخواهد ديد . به اينجاي فكرم توي دلم كه رسيدم غم و اندوه فراواني رو حس كردم . با قلبم كه از جنس گوشت و خونه ، قلب شيشه ايش رو مخاطب قرار دادم و تاسف خوردم . تاسف خوردم اما نه براي خودم ، نه به خاطر دوري بلكه به خاطر قلب شيشه ايش متاثر شدم . بش گفتم آخه مگه تو قلب نداري ، مگه تو نميتوني دوست داشته باشي ، تعلق داشته باشي ؟ مگه تو نمي توني به كسي ، به چيزي ، به جايي دل ببندي و خاطرشو بخواي ؟ توي دلم كلي شماتتش كردم . نمي توستم دركش كنم . نمي تونستم سعي كنم كه جاي اون باشم . نمي دونستم چطور ميشه بي صدا و بي حرف و بي شكايت وبي رضايت و حتي بدون اينكه حسي داشته باشي با يه صورت بي روح و شيشه اي بياي و بعد همينطوري همه چيز رو جا بزاري و يه خونه ي جديد پيدا كني . توي دلم بهش گفتم : آخه بي معرفت ، اون دزده ، اون حروم خوره ، اون بي شعوره ، تو چرا رفتي ؟ مگه تو دل نداري ؟ مگه قلبت از شيشه است كه نمي تونه جايي گير كنه ؟ ...

 ليوان فلزي سياه رو برداشتم و براي خودم چاي نعنا ريختم . به ليوان سياه فلزي با معرفتم نگاهي كردم و بش گفتم : يه تار موي تو به هزار تا قلب شيشه اي شرف داره . داشتم چاي رو سر مي كشيدم كه يه هو يادم افتاد كجا اشتباه كردم . سريع از اتاق زدم بيرون و دويدم سمت آشپزخونه ي خوابگاه . صبح كه ظرف ها رو مي شستم توي ظرف خشك كن جاش گزاشته بودم . با ناراحتي توي دلم بهش گفتم : آخه بي معرفت ، من جات گزاشتم ، اون دزد بود ، تو چرا رفتي ...

 

پ.ن : براي همه ي قلب هاي شيشه اي كه بي صدا و بي حرف و بي شكايت و بي رضايت ، حتي بدون آن كه حسي داشته باشند ، يا در صورت بي روح و شيشه اي شان موجي بياندازند ، مي آيند و مي روند . تقديم ، با عشق .  

 مير محمد .م.م 

...............................................................................

اين سومين مطلب از سري مطلب هاي زنده ها و من هستش كه نوشتم 

شماره دو اش رو توي نشانه شماره 4 چاپ كرديم . 

انشالله چند روز ديگه شماره يك و دو اش رو هم توي وبلاگ قرار ميدم 

منتظر نظرات دوستان هستم 

التماس دعا

ياعلي 

م.محمد.م.م


برچسب‌ها: تامل, زنده ها و من, مبارزه, ادبی, بندگی
[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 1:50 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]

علي معلم دامغاني ( بر گرفته از شعر محسن رضواني )

 

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد 
جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد
ز نازکی، ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
 
بدان نشان که شنیدی، سری به شانه بیفتد
 
به کار آن که برون از بهشت گشته عجب نیست
 
که در جهنم غربت به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهی
خدای را که مبادا دل از نشانه بیفتد
 
دلم به کشتی كربت ، به طوف لجه غربت
چو از کرانه ي تربت به بیکرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران
 
که دانه دانه برآید که دانه دانه بیفتد
 
جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی
کم سکندر و دارا کز این فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
 
بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

الا غريب خراسان ، رضا مشو كه بميرد 

اگر كه مرغك زاري ، از آشيانه بيوفتد 

 

.........................................................................................

 

 

 

.........................................................................................

شعر محسن رضواني 

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد

جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر را

برای گریه اش اینک به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی شرور و هرزه و سرکش

که وقت غصه و غربت به یاد خانه بیفتد

شبیه متهمی که به دست خویش بمیرد

و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد

منم مشبه تشبیه های فوق ، ای کاش

که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهت

دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد

همیشه وقت زیارت ، شبیه پهنه دریا

تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته تسبیح پاره ، دانه اشکم

به هر بهانه بریزد به هر بهانه بیفتد

ولی عهد دلم نه ، تو شاه کشور قلبی

که با تو قصه جمشید، در فسانه بیفتد

خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو

بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد

اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

..........

التماس دعا 

ياعلي 

م.محمد.م.م 

 

[ شنبه بیست و سوم دی 1391 ] [ 2:25 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]
امام غایب را میتوان با تقریب خوبی حاضر همیشه در تکرار کربلا دانست
یعنی که همیشه در حال ظهور است
و همیشه در حال شهادت
چه اگر هفتاد و دو یارش فقط سیصد و سیزده میشدند ...
اما همه اش نا امیدی نیست
به هر حال آقای حاضر و ناظر ما هفتاد و دو یار دارد تا تنهاییِ را با آنها قسمت کند
هر چند که در مقابل هزاران نفر باشند و در کنارشان شایعت و بایعت و تابعت کنندگان چه بیشمار ...
دارم به این فکر میکنم که آرزوی عضویت در میان یاران امام زمان یعنی عضویت در میان هفتاد و دو تن
تا حالا هر کسی که دوست داشته که یار امام زمان باشد هفتاد دو تن را اختیار کرده
وگرنه اگر سیصد و سیزده را اختیار میکرد
باید آرزو میکرد که بتواند یار امام زمان بشود و یار امام زمان بسازد .
فاصله میاد هفتاد و دو و سیصد و سیزده فرق میان از خود گذشتن و به خود آوردن است .
قدمهایتان صدق
یاعلی
م.محمد.م.م

برچسب‌ها: تامل, دل نوشته, مناسبت, کربلا, انتظار
[ پنجشنبه دوم آذر 1391 ] [ 17:18 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]

نقد من به کتاب نفحات نفت در سایت بوکی دات آی آر

كتاب يك مقاله ي تحليلي است نه يك مقاله منطقي . در هيچ كجاي كتاب نميتوانيد از آمار هاي درست و دقيق بويي ببريد و اصلا نويسنده هم دليلي نميبيند كه آماري حرف بزند . نويسنده قصد دارد حسي را كه ناشي از لمس و واكاوي هاي فردي او در مورد معيشت و مديريت است منتقل كند و از عهده بر مي آيد و به هدف ميرسد .

اميرخاني نميخواهد مديران امروز اثري بپزيرند و جامعه هدف او مديران آينده است . كساني كه با خواندن نقد هاي او به فكر فرو ميروند و سر تكان ميدهند بي شك در آينده اگر مدير شوند ، اگر هم نفت را حذف نكنند به فكر توليد ثروتي از راهي غير از نفت خواهند افتاد .

منظور نويسنده نه نفت كه هر آنچيزي است كه خيال ما را از آينده راحت مي كند . دليل ها را براي فكر كردن از ما ميگيرد و خلاقيت ها را در لواي راحتي تن ميخشكاند .

...

قلم،همان قلم مقاله نويسي امير خاني است . قلمي كه خواندنش سخت است و خيلي از مشتاقان را از ادامه منصرف ميكند . خود بنده بار ها اين كتاب را به ديگران امانت دادم اما آنها به دليل قلم ،مطلب را يا نخواندند يا نگرفتند .

بي شك نويسنده غلط نمينويسد اما براي فهميدن ،خواندن كتاب نياز به دقت زياد ، حوصله وصف ناشدنی ، علاقه ي وافر به نويسنده ، و آشنايي با كنايي و دو پهلو حرف زدن و چيز نوشتن است .

گاهي نويسنده با قلم ويژه اش خواننده را با چند جمله به دنيايي از معاني راه ميدهد و گاهي خواننده را به فحش و ناسزا گفتن واميدارد .

...

به خواندنش و اعصاب خورديش مي ارزد .

...

یاعلی

م.محمد.م.م

 

 

 


برچسب‌ها: دل نوشته, سیاست, تامل, مبارزه, ادبی
[ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ 14:26 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]

بد جوری رفتم توی فکر . یاد قدیما افتادم . خیلی سوال عجیبی ازم کرده بود . دلم گرفت . سوالش و یا بهتر بگم استفهام انکاریش خیلی دلم رو شکوند . توی دلم بش گفتم آخه تو چی میفهمی ؟ باور کن چور در نمیاد ظاهرش با حرفش . واور کن جور در نمیاد گذشته اش با سوالش . البته من هم ظاهرم با گذشته ام جور نیست اما توی ذهنم خاطرات زیادی دارم ، حرف های زیادی دارم . توی دلم بش گفتم آخه تو چه میفمی ؟ تو چه میدونی ؟ اصلا خود تو که امروز این ها رو میگی خودت کشیدی ؟ خودت چشیدی ؟ صاف صاف وایستاده و بربر منو نگاه میکنه . منتظر جوابه . فکر میکنه که دنبال جواب میگردم . اما آخه جواب من به چه دردیش میخوره . اون که نمیفهمه . توی دلم بش میگم آره بر عکس تو من کشیدم . آخه تو چه میفهمی وقتی که زیر نگاه کودکانه تو مامانت لای کتابی مدرسه ات و بین وسایلت رو بگرده و توی قلکت رو نگاه کنه که چند صد تومن پیدا کنه که بری باش سیبزمینی بخری تا گشنه نمونید یعنی چی ؟ تو چه میفهمی لب گزیدنای مامان یعنی چی وقتی که به خیال کودکانه ات از کشف جدیدت برای مامان بزرگ بگی که مامان بزرگ دیروز یه کار باحال کردیم . جای نون و پنیر نون و نون خوردیم .آخه داداش تو چه میفهمی پچ پچ های مامان بزرگ با مامان بعد از دست گلی که به آب دادی در حالی که خودتم نمیدونی چرا مامان دعوات کرده یعنی چی ؟ میخوام داد بزنم و بش بگم آره کشیدم اما فکر نکنم تو بفهمی یعنی چی وقتی بابات بیاد خونه و بگه انگور فروش حاضر نشده بهش نیم کیلو انگور بفروشه . فکر نکنم یه جو مرام و همت توی وجودت باشه که گشنگی بکشی اما بازم به خاطر انقلاب و نظام از رئیس جمهور وقت حمایت کنی و وایستی جلوی هر چی اصلاح طلب و ضد ولایته و بگی حساب اون از بچه هاش جداست و وقتی که گند کاراش در اومد بگی حیف ما که این همه از این دفاع کردیم .

 

آره داداش امروز من رو نگاه نکن . امروز من ثمره ی یه عمر جون کندن و گشنگی کشیدن بابا مامانمه . هیچ وقت یادم نمیره خوشحالی کودکانه ام رو که امشب هم شام نوشابه و کلوچه داریم و البته بغض کودکانه ام رو وقتی که میشنیدم :" مامان جون تو بخور من گشنه ام نیست " . توی دلم بش میگم آخه تو چی میفهمی ؟ من بت چی بگم ؟

 

یه عمر گشنگی رو امثال بابای من کشیدن ، یه عمر حمایت از نظام و انقلاب رو امثال بابای من کردند ، یه عمر فحش و ناسزا رو امثال بابای من شنیدن ، اما امروز امثال تو که یه عمر توی ناز و نعمت بزرگ شدین و کسی نگفت بالای چشمتون ابروست و به زمین و زمان هم غرولند کردید ، شدین دایه ی مهربان تر از مادر و داعیه ی حمایت از محرومین دارین و انگشت روی سینه من فشار میدین باد توی گلو میندازین و بلند و حق به جانب فریاد میزنید : " تاحالا یه شب گشنگی کشیدی ؟ " آره داداش کشیدم اما چی بگم بهت ... چی بهت بگم که امروز برای امثال ما ژست روشن فکری گرفتی و مثلا دم از حق محرومین می زنی و هر کی هم که روشن فکر ندیده برات به به و چه چه میکنه و حال کردی که چقدر آدم با حالی هستی .سیگار برگت رو از دکه های بالا شهر تهران میخری و تاکید میکنی که حتما مزه شکلات تلخ داشته باشه و خیلی حساسی که حتما لباسات مارک دار باشن و انگار نه انگار که سی و چند ساله به حکم خون من و امثال من شکم تون و به برکت آه و ناله کپر نشینای این مملکت جیب تون پر شده . توی جواب همه ی استفهام های انکاریت فقط یه جمله میگم : " این قبری که تو بالاش وایستادی و اشک تمساح میریزی ، مرده ی توش منم "


برچسب‌ها: تامل, دل نوشته, سیاست, ادبی, مبارزه
[ پنجشنبه یازدهم آبان 1391 ] [ 18:51 ] [ م.محمد.م.م ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آنان را که از مرگ می ترسند ، از کربلا می رانند
"شهید سید مرتضی آوینی"
................................
در هویزه به سبک زمان جنگ روی تکه چوب های کنار هم چیده شده ای که حکم تابلو را داشتند نوشته شده بود :
" اگر شهید نشوید ، می میرید "
................................
مرا جام دل از اين ياد ، خون است
عروس وصل را داماد ، خون است
لب شيرين دهد بر كوهكن ، پند
كه مزد تيشه ي فرهاد ، خون است
(علامه سيد اسماعيل بلخي )
................................
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که "بیش مرنجانم" آرزوست

آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
(مولانا)

................................
اي معني انتظار يك لحظه بايست

ديوانه شدن بخاطرت كافي نيست

يك لحظه بايست، يك جمله بگو

تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست؟
...............................
خدایا !

به آنان که در خیام تو ، خیال خام خیانت می پزند ، خفت و خواری هر دو جهان را بچشان.
( سید مهدی شجاعی )
................................
نشاید مرغ بیماری که دور افتد ز دلداری
عیادت بایدش آری گلی خوش بو و می آسا
(خودم)
................................
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن
................................
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
................................

"اهل حقیقت مقیمان کوی میخانه اند و
شعر جرعه ایست
از آن شراب روحانی که
بر دل خاک افکنده اند"
(سید شهیدان اهل قلم)
................................

حرف های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو نا گزیر می شود

آی....

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود !!!!

(مرحوم قیصر امین پور)

................................

تو كه نوشم نه اي نيشم چرايي؟
تو كه يارم نه اي پيشم چرايي؟
تو كه مرهم نه اي زخم دلم را
نمك پاش دل ريشم چرايي؟
................................

دست عشق از دامن دل دور باد!
مي‌توان آيا به دل دستور داد؟

مي‌توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟

موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را
بي‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب مي‌دانست تيغ تيز را
در كف مستي نمي‌بايست داد
( مرحوم قیصر امین پور )
................................

چون است حال بستان
ای باد نو بهاری
کز بلبلان برآمد
فریاد بی قراری
گل نسبتی ندارد
با روی دل فریبت
تو در میان گل ها
چون گل میان خاری
ای گنج نوش دارو
بر خستگان گذر کن
مرهم به دست و مارا
مجروح میگذاری
عمری دگر بباید
بعد از وفات مارا
کین عمر طی نمودیم
اندر امیدواری
( سعدی )
................................
خيال كن كه غزالم
دكتر فرهنگ 1
دكتر فرهنگ 2
آقا - قرآن

ما انسان دیدیم

شهید بهشتی 1

شهید بهشتی 2

شهید بهشتی 3

شهید بهشتی 4

شهید بهشتی 5

شهید بهشتی 6

لینک هاي مورد علاقه
امکانات
  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ